«آن روز هم به مغازهام آمد و دوستم به نام فرید آنجا بود. پیشنهاد داد هر سه به خانه او برویم تا با هم فیلم ببینیم. بیتا هم قبول کرد. با هم به خانه فرید رفتیم. آنجا ناگهان بیتا با فرید درگیر شد و شروع کرد به داد و فریاد. از آنجا که مادر دوستم در خانه بود، سعی کردیم بیتا را ساکت کنیم اما او ساکت نمیشد تا این که فرید دستش را روی گلوی بیتا گذاشت تا دیگر صدایش درنیاید اما ناگهان متوجه شدیم بیتا نفس نمیکشد.»
8 فوریه 2020 , 14:57