خانه » استان‌ها » رنگ و بوی شهادت از این خانواده دورشدنی نیست
  • شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱ - 2022 13 August

استان‌ها // 16 مارس 2017  ,  16:27  // کد خبر : 2622
گفتگو با مادري که همسر و چهار فرزندش را فداي انقلاب کرد؛ رنگ و بوی شهادت از این خانواده دورشدنی نیست

شهیدان مظهر اراده یک ملت در برابر قدرت استکبار و خانواده های ایشان نماد مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و ستم هستند.

به گزارش راوی امروز، حاجیه خانم حلیمه سجادیان همسر شهید سید میرحمزه سجادیان و مادر شهیدان سید کاظم، سید قاسم، سید کریم و سید داود که ایشان را تقدیم درخت تناور انقلاب اسلامی نموده و فضایی کاملا صمیمی میزبانمان شد و مسرور و مشعوف شدیم از این بزم عاشقانه، قلم و بیانمان در تلاطم واژه ها، اسیر و حیران بود، که چگونه این عظمت و ایثار را به رشته تحریر در بیاورد.

به خانه ای قدم گذارده بودم که قدمگاه مقام معظم رهبری در دو مرحله، یکی دوران ریاست جمهوری و دیگری دوران زعامت انقلاب اسلامی بود و حجت الاسلام روحانی به آن خانه و برای سرکشی از این مادر حاضر شده بود.

توفیق حضور در حسینیه جماران، بیت امام(ره)، حسینیه امام خمینی(ره) و بیت رهبری و همچنین دیدار با حضرت امام و مقام معظم رهبری ارزشی بالا داشت که این مادر بزرگوار به آن ها دست یافته است.

این شیر زن هیچ علاقه ای برای صحبت نداشت و فقط بر لب و ذکرش این جمله بود: « خوشا به سعادتشان.»

وی گفت: قدر دان انقلاب باشیم، این انقلاب آسان و به راحتی بدست نیامده، خیلی خون پای آن ریخته شده است.

همسر شهید سجادیان در ادامه افزود: شهدا، امام را تنها نگذاشته اند و ما هم امام زمانمان را تنها نمی گذاریم.

مادر چهار شهید با گله از برخی از مسئولین تصریح کرد: مسئولین، در زمان انتخابات ها سراغ ما می آیند و این برای ما خیلی آزار دهنده است.

حلیمه سجادیان بیان داشت: برخی مسئولین حتی به یادواره شهدا هم اهمیت نمی دهند و یکی از دلایل عدم برگزاری یادواره شهدای روستای جورد همین است.

مادر شهیدان سجادیان در ادامه اظهار داشت: هیچ گاه مانع حضور فرزندان، حتی پس از شهادت چهار فرزندم مانع جبهه رفتن همسرم نشدم و خودم مشوق حضور ایشان بودم و فرزند دیگرم نیز جانباز جنگ تحمیلی است.

وی افزود: سید یاسر، پسر فرزندم سید جعفر است که اکنون در کشور سوریه و در دفاع از حریم آل الله مشغول مبارزه با داعش است و خود سید جعفر نیز جانباز دفاع مقدس است.

این نشان می دهد رنگ و بوی جهاد هیچ گاه از این خانواده و دودمان فاصله نخواهد گرفت.

وقتی از این شیر زن پرسیدم، از خاطرات کودکی شهیدان برایم سخن بگوید، نگاهش به دور دست و افقی دور خیره شد، اشک مجالش نداد و گفت: «هیچ شیطنتی نداشتند» و گویی تمام خاطرات این فرزندان، از مقابل چشمان کم سوی مادر به یکباره گذر کردند.

محوری ترین و شاید مهمترین جمله این مادر در طول این مصاحبه کوتاه این بود:  « من که کاری نکردم»

 

سید میرحمزه سجادیان درقطعه ۲۶ردیف ۷۲شماره ۲۱، متوجه می گردد همو که روی سنگ قبرش نوشته شده است:

 

اسـوه خیل شهیــــدان جهان حاج سیدحمزه سجــــــــادیان

 

چون ذبیح آورده در کوی خلیل چهار فرزند رشـــــــید نوجـوان

 

کـاظـم و داود و قاســم بـا کـریـم

می دهد تا بگذرد از امتــــــحان

 

 

جَـوَرد

روستـایی نـزدیک به آسمان

 

درکوهستان های اطراف رودهن دهکده ای هست به اسم «جورد» و در آن دهکده خانواده ای که چهار قربانی به راه خدا داده است: کریم و داوود و کاظم و قاسم.

چهره ای که ما از آقای سجادیان در ذهن داشتیم با آنچه که از او دیدیم بسیار متفاوت بود جورد در اطراف رودهن است و رودهن در اطراف تهران. اما مظاهر هفت رنگ تمدن ماشینی نتوانسته بود آقاسید را از وطن ایمانی خویش دور کند و می دانی برادر، غریب آن کسی است که از وطن ایمانی خویش دور شده باشد.

کاظم و قاسم و کریم و داوود، چهار جوانمرد از تبار آخرین رسول خدا بر زمین، و با این همه، آقا سید می داند که تکلیف از خود او نیز ساقط نیست.

می گویند روستای جورد غریب و دورافتاده است و جاده اش با اولین برف های زمستان مسدود می شود. اما می دانی برادر، غریب آن کسی است که از وطن ایمانی اش دور شده باشد. کاظم و قاسم و کریم و داوود نشان داده اند که دهکده ی جورد از خیلی جاهای دیگر به آسمان نزدیک تر است و همین کافی است. مادر شهدا نیز اهل تکلیف بود و می دانست که راه حق همواره از کربلا می گذرد.

زمستان ها شب خیلی زود سر می رسد. وقتی ما می خواستیم که دهکده ی جورد را ترک کنیم شب شده بود و بچه های جهاد در مسجد جورد بعد از نماز مغرب و عشا برای گردان های انصار یارگیری می کردند.

آدمی زاد اسیر خویشتن خویش است و تا به سفر نرود از عالم خویش باخبر نمی شود. و به راستی در زیر این آسمان پرستاره ی خداوند چه شگفتی هایی نهفته است! حالا ما آقاسید را شناخته ایم و شما هم او را شناخته اید. اما فکر می کنید که در سراسر ایران چند نفر از این آقاسیدها داریم؟

در کنار مسجد، همان شبانه داشتند هدایای مردم را برای جبهه های نبرد بار می زدند و هنگامی که ما دهکده جورد را ترک می کردیم، آقاسید را دیدیم که داشت یک بار دیگر پله های مسجد را بالا می رفت تا به گردان های انصار بپیوندد.

شهید سید مرتضی آوینی



دیدگاه ها :